سال نو مبارک
صبور باش و مقاوم
باش تا باشیم
سال نو مبارک
صبور باش و مقاوم
باش تا باشیم
پانویس:
15 آذرماه همیشه ماندگار شد برای من نه که برای ما
خوشحالم که دوباره تونستیم ببینیمت داداشی
عاشورا داره میاد. جائی جمله ای خوندم از امامی
((بترس از ستم کردن بر کسی که غیر از خدا پشتیبانی ندارد)) چرا نمیترسید؟؟
گوئیا باور نمیدارید روز داوری......
اما.....
کاشکی داوری در کار نبود که ما نخواستیم داوری
پانویس:
دوستان خیلی دعا کنید. لازم دارم. نه من که برای داداشی
پانویس:
یه قرآن خریدیم مبلغ هدیه 75هزار تومان
پانویس:
ماه رمضان هم اومد اما با یه فرق. ربنا شجریان رو از اسپیکر کامپیوترم میشنوم نه از بلندگوی تلویزیون.
قبول باشه نماز و روزه همه دوستان. ما رو هم از دعاهای خیرتون بی نصیب نذارین. منظور از ما من و پرنسسه و اگه فقط برای یه نفر جا دارین پرنسس.
چرا این روزها اینجورین؟ چرا این روزها نمیگذرن؟ چرا این اضطراب و دلهره دست از سرم بر نمیداره؟
این روزا ورد زبونم ذکر (( پس خداوند بهترین نگهبانان است و اوست مهربانترین مهربانان)) که تنها چیزیی که آرومم میکنه. این روزا میترسم از خودم، از سایه ام، از افکارم.....
شبها خواب میبینم و از خواب می پرم و چند ساعت طول میکشه بتونم دوباره بخوابم. نمیدونم چرا نمیتونم به توصیه یه دوست خوب گوش کنم که میگفت (( ببین تو دارای تو ایران زندگی میکنی و میخوای یه کار به سبک ایرانیا انجام بدی پس لطفا خارجکی بازی درنیار و این اداهای بحران شخصیت و هویت و اضطراب برای اینکه خودت خودتی یا نه رو بریز دور)) ولی به خدا اینا ادا نیست. این اضطرابا و ترسها و بحران ها ادا نیست. واقعیه.
هیچوقت آرامش نداشتم و این روزها حتی اسم آرامش شده برام یه رویا. یه خواب یه آرزوی دور.
آرامش ندارم
((پس خداوند بهترین نگهبانان است و اوست مهربانترین مهربانان))
پانویس:
اگرچه این روزها پرم از اضطراب اما هیچوقت این طور درباره حیات پس از مرگم آسوده خاطر نبودم. دیگه نمیترسم از دوزخ که انگار خیلیهای دیگه قرار پرش کنن. مطمئنم که نه برای من و نه برای همه کسی که میشناسم جا نخواهد بود.